قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

496

درة التاج ( فارسى )

او جزوى است ازو متقدم برو ، و جز [ و ] را حمل بر كل نكنند ، - بس جنس نباشد . و حيوانى كى جنس است وجود انسان ، باعتبار خارج ، متقدم است برو . - جه انسان را تا نيابند تعقل نكنند او را جيزى كى عام باشد او را ، و غير او را ، و اگر جه وجود حيوان در عقل متقدم است بطبع . و حمل جنس و فصل بر نوع و انك ايشان هر دو از مقومات ذهنى نوع‌اند دلالت بر تركب نوع نكنند در خارج ، جه ما فى الذهن واجب نيست كى مطابق ما فى الخارج باشد الا آنك حكم باشد بر امور خارجى باشياء خارجى . و اين نيست كى هرج حمل كنند بر شيء حمل كنند به جهت مطابقت او صورت عينى را ، جه جزئيت را حمل ميكنند بر زيد و همجنين حقيقت از آن روى كى حقيقت است ، و جزئيت و حقيقت دو صورت نيستند ذات زيد « 2 » را ، و نه از آن صفتى از صفات زيد ، بل ايشان « 3 » دو صفت‌اند از آن زيد « 4 » ، كى در غير ذهن نيابند . - و همجنين است حال جنس ، و فصل ، و معنى آنك ايشان هر دو جزو ماهيت‌اند آن است كى ايشان هر دو جزو حد ماهيت‌اند و ازين جهت است كى ايشان را هر دو حمل بر محدود ميكنند ، و حمل بر حد نمىكنند ، جه جزو حقيقى جيزى را بر آن جيز حمل نتوان كرد . مقالت سيم از فن اول از جملهء دوم كى در فلسفهء اولى است در وحدت و كثرت و لواحق ايشان معنى وحدت تعقل عقل است عدم انقسام هويت را . - و اين معنى تصور او بديهى است . و وحدت مفهومى زائد ذهنى است . كى او را وجودى در اعيان نيست ، - و الا شيء ( كى ) واحد باشد از اشياء بس او را نيز وحدتى باشد ، جه ميگويند وحدة واحدة جنانگ ميگويند وحدات كثيرة . و جون ماهيت و وحدت او را دو جيز كيرند بس ايشان اثنان باشند ، بس ماهيت را بىوحدت وحدتى باشد ، و وحدت را وحدتى ديگر

--> ( 2 ) - ذات زايد - اصل . ( 3 ) - پس ايشان - م . ( 4 ) - از صفات زيد - م .